دوشنبه یازدهم آبان 1388 (4:10)
مونده سره دو راهی چه راهی پیش بگیره
یکی حالا پیدا شده قدره اون رو میدونه
رگه خوابه یاره منو رفیقه من می دونه 
وای دارم آتیش میگیرم دیگه از غصه و غم
دلم میخواد بمیرم
وای اگه برگرده پیشم براش پروانه میشم
ازش جدا نمیشم 
نمی تونه مرغه دلم از حسودی بخونه
نمی دونه روی کدوم شاخه باید بمونه
اگه یه روز ببینم کسی براش میمیره 
حسودی رو میاره دلم اتیش میگیره
می ترسم حرفای خوبی توی گوشش بخونه
می ترسم اون تا به سحر توی خلوتش بمونه 









